تبليغاتX
پرواز بارانی
 
 
   
 
  دلم نیومد این حدیث قدسی رو براتون نذارم چون واقعا زیباست "این حدیث انتهای عشق بازی خدا با بندشه!!!

 

خداوند ميفرمايد:
هركس مراطلب كندمي يابدم.هركس مرايافت ميشناسدم.هركس مراشناخت دوستم ميدارد.هركس مرادوست داشت عاشقم مي شود.هركس كه عاشقم شد عاشقش ميشوم.عاشق هركس كه بشوم ميكشم او را و هركس راكه بكشم خونبهاي او برمن واجب است ومن خودخونبهاي اويم...

 
 
 |    نوشته شده توسط ارش صادقی
 
 
   
 
 

شعر نجات در قالب ترانه (اگه بشه ترانه رو قالب شعری گفت).

من این کار رو برای دکلمه روی یک قطعه ی گیتار کلاسیک گفته بودم.

 

نجات....

کشتی نوحم باش ای فرشته ی نجات

آرامش جانم باش ای فرشته ی نجات

روحم را بر جان دوست گره ای کور زن

التماس چشمانم را بر قله ای دور زن

پنجره ی دیدارت را رو به من باز کن

قلبم را از اسارت نگاهت باز کن

عطر تو را از باغ نگاهت آرزوست

دست تورا از ابر های آسمانم آرزوست

گر به دیدار تو من"روزی نایل شوم

از شرم نگاهت به پایت خاک شوم

 آبان ۱۳۸۸

 
 
 |    نوشته شده توسط ارش صادقی
 
 
   
 
 

حقيقت....

 

سر روستاي من از عاطفه خاليست

برای شعر گفتن دست من جاریست

 

نمی دانم چرا مسجد روستای من بسته است

یا چرا این دخترک در خیابان رخت بسته است

نه" دخترک نیست که رخت بسته و چشمانش را به آسمان بسته

این غیرت روستای من است که بال وپر بسته

 

صدایی گرم روستا را می خواند

مرد این شهر حقیقت را می راند

 

حقیقت بار دیگر رفت " پی گلدان شمعدانی

گل زیبا "گل بی خار"گل بی ادعا.......

حقیقت را می یابد!

 

من انسان نمی یابم این حقیقت را

نمی خواهم پذیرم این شریعت را

 

ما مسلمانیم

نمی دانیم چرا باید نماز بگذاریم

نمی دانیم حقیقت چیست

یا

خدای این حقیقت کیست

ما به صورت مسلمانیم و

 اسلام را به چنگ داریم

بلکه خود دانیم

که در کار همچو ابلیس گناه کاریم

 

اگر روستای من دینی است

پس چرا از عاطفه خالیست؟؟

 

اگر ما گناه کاریم

پس چرا بقچه ی دین به دوش داریم

بقچه ای که نمی دانیم درونش چیست

یا که این بقچه از آن کیست!

 

کدامین دین شکنجه می دهد حقیقت را

کدام ماهی تحمل میکند این همه رنج را

 

گل لاله پشیمان از شکفتن

سالمردان پشیمان از تولد

همه باید یکی باشند در این راه

درخت کاج سبز است همه فصل

 

بیا از نو بسازیم مردمانی پاک

بیا پیدا کنیم حقیقت را میان خاک

بیا حقیقت را بنوشیم تا نمیریم

تا که فصلی نو از سر بگیریم

اما.....

 

سر روستاي من از عاطفه خاليست

برای شعر گفتن دست من جاریست

 

بهمن 1388

آرش صادقی

 
 
 |    نوشته شده توسط ارش صادقی
 
 
   
 
 

من بنده ی چشماتم .....

 

من بنده ی چشماتم

دل بسته ی حرفاتم

 

نگاه تو پر از احساس

طمع لبهات پر از وسواس

من شر الوسواس الخناس

الذی یوسوس فی صدور الناس

من الجنة و الناس

 

من بنده ی چشماتم

دل بسته ی حرفاتم

 

چه گرم بود وچه زیبا آن گل رز

چه پاک بود و چه مهجور آن گل رز

گل رز همه دنیای من بود

همه احساس "همه فریاد من بود

خدایا " به باران بوسه بشویم تنش را؟

با تمام هیجانم ببوسم لبش را ؟

 

من بنده ی چشماتم

دل بسته ی حرفاتم

 

چشم ها را می بندم

 با تمام آرامش می خندم

سایه ها را زیر پا می سایم

به تو و عشق خودم می بالم

زیر پا ساییدن از کاوه آموختم

پاکی عشقم را از خدا آموختم

آموختم " آموختنم بهر تو بود

تمام جسم و جانم از آن تو بود

 

من بنده ی چشماتم

دل بسته ی حرفاتم

 

به دنبال آرامش می گشتم

آرامش میان دستان تو بود

چشمانم محو تماشای تو بود

من غرق در آرامشت بودم

مات و مبهوت از دنیا

فریاد زدم

 من بنده ی چشماتم

دل بسته ی حرفاتم

 
 
 |    نوشته شده توسط ارش صادقی
 
 
   
 
  او می آید.......

 

سال ها می گذرد

فصل ها دگرگون شده اند

ماه ها از عشق گریزانند

هفته ها بوی ترس میدهند

و روزها فقیر فقیر اند

مردم چتر خود را گم کرده اند

عده ای آبکش بر سر خود می گذارند

عده ای هم ادعای چتر داشتن میکنند

من بشینم " تو بشینی " ما بشینیم "

پس چه کسی باید رفت؟

چه کسی باید خواند؟

چه کسی باید عشق را آواز کرد ؟

در میان بحبوحه

 مورچه ای دیدم که عشقش را به دوش می کشید !

نفس زنان برای نجات

فریاد کنان برای شناخت

درد کشان برای حیات

دست و پا می زد !

ما کجاییم؟

کجاییم که سوسک می خندد و ما نمی خندیم ؟

ماهی پر از درد است

لب آ لب پر از رنج است.

بوسه هایش بر آب

مرا تحقیر کرد !

چه بی توقع است ماهی !

ما چه کسی را اینگونه بوسیده ایم ؟

ماهی پر از درد است

لب آ لب پر از رنج است.

 

پشت ذهنم باغچه ای پیداست

باغچه ای که در آن پرنده زیباست

آب فواره کنان می جهد

هجوم نور در آن می دود

من وتو در آنجا می رقصیم!

 

می آید....

کسی که به آمدنش ایمان دارم

مردی می آید ......

از تبار نور"از سرزمین روشنی " از ولایت عشق

انتظار به پایان می رسد

من منتظر بوسیدن شال سبزش هستم

او باغبان باغچه هم هست

او می آید.....   می آید ......

پاییز  ۸۹

آرش صادقی

 
 
 |    نوشته شده توسط ارش صادقی
 
 
   
 
  قلم......

 

صدایم در راهروی ذهن می پیچید

فریاااااااااااااااااااد  ............

قلمم را مگیرید از دستم

من با قلمم خدارو بوسیده ام

من با قلمم گل رز را بوییده ام

 

قلمم را مگیر از دستم

من بی قلمم می میرم !!!!

 

این قلم        احساسم را در پیاله ای از کاغذ می چکاند

این قلم        حرف دلم را به گوش باد می رساند

   

 

چنگ بر قلمم مزنید

کاغذم را مچاله مکنید

افکارم را با استغفرالله مشویید

بگذارید نفسم را بکشم

 

قلمم در دستم

 همچون طوفان همچون دریا

به بزرگی احساسم

می چکاند جوهر "

جوهر افکارم!

 

قلمم بوسه زند کاغذ را

بوسه ام شعله زند آفاق را

شعله ام نور زند رفتن را

رفتنم آب زند خواب ها را

 

قلمم را مگیر از دستم" من بی قلمم می میرم 

    

پاییز ۸۹

آرش صادقی

 
 
 |    نوشته شده توسط ارش صادقی
 
 
   
 
  تنها خواهشم از دوستان عزیزم اینه که نظر خصوصی برام نذارن !!!!!

بهتره که نظرتونو همه ی دوستامم بخونن !!!

من خیلی زود این وبلاگو آپ میکنم !!!

منتظر باشین

 
 
 |    نوشته شده توسط ارش صادقی
 
 
   
 
  توی این دنیای پر از خاک "یه نفر هست که به خاطر تو

 کمانشو کنار گذاشته تا تشنه ی خاک پای توی عاشق باشه  !!

زمستان86

 

ای آرش" کمانت را به دوش مکش که این جهان عاشق"

مرز نمی خواهد " مرز این جهان فاصله ی دوری من از توست !!

تابستان 85

ارش صادقی

 
 
 |    نوشته شده توسط ارش صادقی
 
 
   
 
  سلام دوست خوبم

من بالاخره تصمیم گرفتم که این وبلاگو بنویسم و احساسمو داد بزنم.

من از 10 سالگی با کمک اطرافیانم شروع کردم به نوشتن احساسم .

نوشتنو دوست دارم " با نوشتن و زدن ساز احساسمو خالی میکنم واقعا

ارومم میکنن.

امیدوارم که شعرام به دلتون بشینه چون از ته دلم بیرون میان .

امیدوارم که با نظر دادنتون روز به روز پیشرفت کنم " من به کمک شما احتیاج دارم

دوستون دارم و منتظر نظراتون هستم !

 

(قلمم را مگیر از دستم " من بی قلمم میمیرم )  صادقی

 
 
 |    نوشته شده توسط ارش صادقی
 
 
   
 
     

من دیدم زیر باران

چگونگی تغییر پرواز پرندگان را

و حرکت قاصدکی بر جویی از لجن

و پرواز برگهای پاییزی را به عمق خاک

 

هنوزهم می بینم                                              

بی اعتنایی مردم به چترهای بارون زده            

و ترک های پیر پنجره ی نو را                  

و هنوز هم می شنوم

صدای هق هق کودکی بر در بی خیالی

و صدای وزروبال پروانه ای در خواب شمع

صدای خنده ی برف را بر روی ورنایان

و ناله ی برگ را زیر پای بادها

و هنوز هم می بویم                                 

بوی نان و ریحان شبهای فقر را                 

بوی بی خوابی اجمالی اذلالی را                 

بوی شبدر های باغچه ی مهربانی را             

اما ای کاش ...

                نه میدیدم       نه میشنیدم      نه می بوییدم    !

زمستان 87

آرش صادقی

 
 
 |    نوشته شده توسط ارش صادقی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین